X
تبلیغات
رایتل

ویژه محرم

بسمه تعالی

هنگامی که خبر شهادت حضرت علی (ع) به شام رسید، مردم شام جویای چگونگی این حادثه شدند. وقتی به آنها گفتند که علی در محراب مسجد به شهادت رسیده با تعجب به یکدیگر می گفتند مگر علی هم نماز می خواند؟

معاویه بن ابی سفیان در زمان خلافت خود در شام به قدری با پیامبر و خاندانش دشمنی کرد که در ممالک اسلامی جز نامی از اسلام نمانده بود. هنگام صلح با امام حسن (ع) نیز طبق معاهده صلح، معاویه حق نداشت بعد از خود جانشینی برای خود برگزیند. اما بر خلاف آن معاهده، معاویه فرزند ناخلف خود یزید را جانشین پس از خود انتخاب کرد و به یزید وصیت کرد که او سه دشمن دارد. عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و حسین بن علی (ع). یزید هم بلا فاصله پس از مرگ معاویه تصمیم گرفت از این سه تن بیعت بگیرد.

حادثه عظیم کربلا به تعبیر امام حسین (ع) برای احیای سنت پیامبر اتفاق افتاد که پس از رحلت پیامبر تا زمان خلافت یزید فقط نامی از آن مانده بود. تا زمان معاویه اگرچه احکام اسلام یکی پس از دیگری از بین می رفت، اما ظواهر اسلام از سوی خلفای سه گانه و معاویه رعایت می شد. اما یزید بطور علنی شراب می خورد و سگ بازی و میمون بازی او شهره خاص و عام بود.

در ادامه مطالب بیشتر قصد بر این است تا حوادث پس از روز عاشورا گفته شود. چون در مورد روز عاشورا و حوادث آن زیاد سخن گفته شده. اما خطبه های امام سجاد (ع)، حضرت زینب (س) و سخنانی از امام محمد باقر(ع) یادگار عاشورا که فقط چهار سال سن داشت در سرزمین شام با سخنان خود آبرویی برای آل امیه باقی نگذاشتند و اسلام را زنده کردند و به عبارتی مکمل شهادت حسین (ع) و یارانش خطبه های کوبنده امام سجاد و حضرت زینب بود.




خطبه امام سجاد (ع) در مجلس یزید


امام سجاد(ع) -در آن بخش‏هایی از خطبه شریفشان که به ما رسیده است- به‏ معرفی خود و خاندانش بسنده فرمود و بر آن تکیه کرد. شاید رازش این بود که می‏دانست جامعه شام درباره اهل‏بیت (ع) و منزلت والایشان چیزی نمی‏داند. زیرا آنها در کنار حکومت سرکشانی از بنی امیه تربیت یافته بودند که حقایق را از آنها پنهان کرده و آنان را با شیر دوستی فرزندان شجره ملعونه -بنی امیه- و دشمنی خاندان پیامبر(ص) پرورده بودند.

از این رو می‏بینیم که امام(ع) مشکل را -در این مرحله- از راه عاطفی درمان می‏کند؛ چرا که تأثیرش در این مقطع خاص از هر وسیله دیگری بیشتر است. از محتوای خطبه چنین بر می‏آید که شنوندگان توده مردم بودند، نه خصوص اعیان و اشراف. فضای ‏این مجلس با فضای مجلس رسمی یزید که پر از اعیان و اشراف و بزرگان و شخصیتهای اهل کتاب و برخی نمایندگان دولتهای آن روزبود تفاوت داشت.

از این رو می‏بینیم که حضرت امام زین العابدین (ع) به ذکر مزایا و فضائل اهل‏بیت (ع) می‏پردازد و مردانی از آنها را یاد می‏کند که بی‏مانند و بی‏نظیرند؛ و می‏فرماید که پیامبر برگزیده از ماست، صدّیق -یعنی علی بن ابی طالب(ع)- از ماست؛ طیّار -منظورش جعفر بن ابی طالب‏است- از ماست. شیر خدا و رسول او -مقصودش حمزه سید الشهدا است- از ماست. سرور زنان عالم -یعنی فاطمه زهرا(ع) - از ماست. دو سبط این امّت و دو سرور جوانان بهشت -یعنی حسن و حسین (ع)- از مایند.

حضرت ابتدا مقصودشان را از مصادیق این اوصاف، مثل صدیق و سرور جوانان بهشت، به روشنی بیان نمی‏کند؛ تا آنکه اوصاف گوناگونی را که کاشف از برخی زوایای زندگی و فضایل آنهاست باز گوید و بهتر در دلها نفوذ کند؛ همان طوری که در عمل نیز چنین شد.

 پس از آن امام(ع) به ذکر اصل، ریشه، نسب و وطن خویش می‏پردازد، تا همگان بدانند که او شاخه‏ای از شجره نبوی، میوه علوی، جوهر فاطمی و مروارید حسینی و از قلب مکه و مدینه است. اما حکومت سرکش بنی امیّه واقعیت را برای مردم وارونه ساخته و با دروغ پراکنی، آنان را به عنوان خروج کنندگان بر خلیفه یزید، به مردم معرفی کرده است!

امام(ع) پس از تبیین ویژگی‏های جدّش رسول خدا(ص) از وحی و معراج و... به بیان ویژگی‏های جدّ مظلومش، امیر مؤمنان امام علی بن ابی طالب (ع) می‏پردازد و جامعه شامی برای نخستین بار اوصافی از او را می‏شنود.

امام سجاد (ع) پدر بزرگ خود را اینگونه می ستاید: «او کسی بود که در حضور رسول خدا(ص) با دو شمشیر و دو نیزه ضربه زد، دو بار هجرت کرد، دو بار بیعت کرد، به دو قبله نماز گزارد؛ در بدر و حنین جنگید و چشم بر هم زدنی به خداوند کفر نورزید... وارث پیامبران، کوبنده ملحدان و سرور مسلمانان... تاج گریه‏کنندگان و شکیباترین شکیبایان،... مؤیّد به جبرائیل و منصور به میکائیل... قاتل ناکثان و قاسطان و مارقان.»

 آن گاه به بیان گوشه‏ای از ویژگی‏های جدّه‏اش صدیقه کبری، فاطمه زهرا (ع) می‏پردازد و در اوج سخنش‏ سخن از پدر مظلوم خود دارد و می‏فرماید: «من پسر کسی هستم که ظالمانه کشته شد...» این سخن را در حالی می‏گوید که حاکم ستمگر -یزید- در مجلس نشسته است؛ و با اشاره به برخی فجایع کربلا می‏فرماید: «من پسر کسی هستم که سرش را از پشت بریدند. من پسر کسی هستم که تشنه کام جان داد. من پسر افتاده در کربلایم. من پسر کسی هستم که عمامه و ردایش غارت شد.»

حضرت با این سخنان مردم را آگاه ساخت که پدرش حسین (ع)، مظلوم و تشنه کشته شد؛ سر مبارکش را از پشت بریدند؛ پیکرش را در کربلا افکندند و عمامه و ردایش را غارت کردند، و با این سخن جنایت یزید و یزیدیان برملا شد. و نتیجه آن شد که مجلس به خاطر قتل حسین (ع) منقلب و زیر و رو شد! همان گونه که جهان در عزای حسین (ع) دگرگون شد. چرا نشود و حال‏آنکه امام (ع) فرمود: «من پسر کسی هستم که فرشتگان آسمان بر او گریستند. من پسر کسی هستم که جنّیان در زمین و پرندگان در هوا برایش نوحه سزایی کردند...»

این چیزی بود که در کربلا روی داد که به سبب شهادت امام حسین(ع) در هستی اتفاق افتاد. اما کاری که اینک در شام باید کرد و ناچار باید اذهان توده غافل و تباه را نسبت به آن روشن نمود این است که اگرچه پیکر پاک حسین(ع) در کربلاست، ولی سر شریف و خاندان آن حضرت اینک در شام و در حضور آنهاست؛ و امام(ع) با این سخنان، آنان را نسبت به این مطلب توجه داد: «من پسر کسی هستم که سرش بر نیزه هدیه داده می‏شود. من پسر کسی هستم که حرمش را از عراق تا شام به اسارت‏ می‏برند...»

سرکشِ زاده ستمگر، یزید بن معاویه، چاره‏ای جز این ندید که به بهانه اذان به مؤذّن پناه ببرد. او از همان نخست می‏دانست که‏اگر امام(ع) منبر رود اوضاع بر ضدّ او عوض می‏شود و تصریح کرد که اگر او به منبر رود تا او و خاندان ابو سفیان را رسوا نکند، پایین نمی‏آید. چرا که او از خاندانی است که همه وجودشان را دانش فرا گرفته است؛ ولی فشار افکار عمومی او را مجبور ساخت.

به گمان من او نمی‏دانست که اوضاع تا این اندازه به زیانش تمام می‏شود و گرنه هرگز به این کار رضایت‏ نمی‏داد. او به دلیل ترس از مردم و فرار از چاله به این کار رضایت داد، اما در چاهی افتاد که کارهای زشت و نیّات پلیدش برای او کنده بود؛ و سخن حقّ که از قلبی پاک بر زبانی صادق جاری شد، او را رسوا ساخت.

آری، یزید جز به وسیله اذان نمی‏توانست سخن امام(ع) را قطع کند. همان طور که پدرش -معاویه- تنها با بلند کردن قرآن، توانست از شمشیر جدّش –علی(ع)- بگریزد! اما امام زین العابدین (ع) با این نیرنگ نیز با بیان حقیقت ربوبی، واقعیت توحید و عصاره‏ رسالت به رویارویی با یزید پرداخت و خطاب به وی فرمود: «ای یزید! آیا این محمّد(ص) جدّ من است یا جدّ تو! اگر بگویی که جدّ توست دروغ گفته‏ای و اگر بگویی که جدّ من است، پس چرا خاندانش را کشتی؟»

به این ترتیب امام(ع) پرسش بی‏پاسخی را برای یزید مطرح ساخت؛ و آن این بود که محمد پیامبر خدا(ص) که بر گمان خودت که به پیامبریش گواهی می‏دهی و بر امتش ریاست می‏کنی و -با ستم و دروغ- مدعی خلافتش هستی، آیا جدّ توست یاجدّ من؟ اگر ادعا کنی که جدّ توست این دروغی است روشن و همه می‏دانند که از تبار شجره ملعونه هستی و اگر بگویی که جدّ من است، پس چرا خاندان و فرزندش را کشتی و اهل بیتش را اسیر کردی؟




خطبه زین العابدین (علیه السلام) در کوفه

منبع: لهوف؛ سید بن طاووس، : ص ١٩٩ ،

إنَّ زَینَ العابِدینَ علیه السلام أومَأَ إلَى النّاسِ أنِ اسکُتوا ، فَسَکَتوا ، فَقامَ قائِما ، فَحَمِدَ اللّه َ وأثنى عَلَیهِ ، وذَکَرَ النَّبِیَّ بِما هُوَ أهلُهُ فَصَلّى عَلَیهِ ، ثُمَّ قالَ : أیُّهَا النّاسُ ! مَن عَرَفَنی فَقَد عَرَفَنی ، ومَن لَم یَعرِفنی فَأَنَا اُعَرِّفُهُ بِنَفسی : أنَا عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ ، أنَا ابنُ المَذبوحِ بِشَطِّ الفُراتِ مِن غَیرِ ذَحلٍ ولا تِراتٍ ، أنَا ابنُ مَنِ انتُهِکَ حَریمُهُ وسُلِبَ نَعیمُهُ وَانتُهِبَ مالُهُ وسُبِیَ عِیالُهُ ، أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا وکَفى بِذلِکَ فَخرا . أیُّهَا النّاسُ ! ناشَدتُکُمُ اللّه َ ، هَل تَعلَمونَ أنَّکُم کَتَبتُم إلى أبی وخَدَعتُموهُ ، وأعطَیتُموهُ مِن أنفُسِکُمُ العَهدَ وَالمیثاقَ وَالبَیعَةَ وقاتَلتُموهُ وخَذَلتُموهُ ؟ ! فَتَبّا لِما قَدَّمتُم لِأَنفُسِکُم وسوءا لِرَأیِکُم ، بِأَیَّةِ عَینٍ تَنظُرونَ إلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إذ یَقولُ لَکُم : قَتَلتُم عِترَتی وَانتَهَکتُم حُرمَتی فَلَستُم مِن اُمَّتی ؟ ! 
قالَ الرّاوی : فَارتَفَعَت أصواتُ النّاسِ مِن کُلِّ ناحِیَةٍ ، ویَقولُ بَعضُهُم لِبَعضٍ : هَلَکتُم وما تَعلَمونَ . 
فَقالَ علیه السلام : رَحِمَ اللّه ُ امرَأً قَبِلَ نَصیحَتی وحَفِظَ وَصِیَّتی فِی اللّه ِ وفی رَسولِهِ وأهلِ بَیتِهِ ، فَإِنَّ لَنا فی رَسولِ اللّه ِ اُسوَةً حَسَنَةً 
فَقالوا بِأَجمَعِهِم : نَحنُ کُلُّنا یَابنَ رَسولِ اللّه ِ سامِعونَ مُطیعونَ ، حافِظونَ لِذِمامِکَ غَیرَ زاهِدینَ فیکَ ولا راغِبینَ عَنکَ ، فَأمُرنا بِأَمرِکَ یَرحَمُکَ اللّه ُ ، فَإِنّا حَربٌ لِحَربِکَ وسِلمٌ لِسِلمِکَ ، لَنَأخُذَنَّ یَزیدَ ونَبرَأُ مِمَّن ظَلَمَکَ وظَلَمَنا . 
فَقالَ علیه السلام : هَیهاتَ هَیهاتَ ! أیُّهَا الغَدَرَةُ المَکَرَةُ ، حیلَ بَینَکُم وبَینَ شَهَواتِ أنفُسِکُم ، أتُریدونَ أن تَأتوا إلَیَّ کَما أتَیتُم إلى أبی مِن قَبلُ ؟ ! کَلّا ورَبِّ الرّاقِصاتِ ، فَإِنَّ الجُرحَ لَمّا یَندَمِل ، قُتِلَ أبی صَلَواتُ اللّه ِ عَلَیهِ بِالأَمسِ وأهلُ بَیتِهِ مَعَهُ ، ولَم یُنسِنی ثُکلَ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله وثُکلَ أبی وبَنی أبی ، ووَجدُهُ بَینَ لَهَواتی ، ومَرارَتُهُ بَینَ حَناجِری وحَلقی ، وغُصَصُهُ تَجری فی فِراشِ صَدری ، ومَسأَلَتی أن لا تَکونوا لَنا ولا عَلَینا . 
ثُمَّ قالَ : 
لا غَروَ إن قُتِلَ الحُسَینُ وشَیخُهُ 
قَد کانَ خَیرا مِن حُسَینٍ وأکرَما 
فَلا تَفرَحوا یا أهلَ کوفانَ بِالَّذی 
أصابَ حُسَینا کانَ ذلِکَ أعظَما 
قَتیلٌ بِشَطِّ النَّهرِ روحی فِداؤُهُ 
جَزاءُ الَّذی أرداهُ نارُ جَهَنَّما 
ثُمَّ قالَ علیه السلام : رَضینا مِنکُم رَأسا بِرَأسٍ ، فَلا یَومَ لَنا ولا عَلَینا

ترجمه: امام زین العابدین علیه السلام به مردم اشاره کرد که : «ساکت شوید آنان ساکت شدند . امام علیه السلام برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند و یادکرد پیامبر صلى الله علیه و آله ـ آن گونه که سزامندش بود ـ و درود فرستادن بر او فرمود : «اى مردم! هر کس مرا مى شناسد ، که مى شناسد . هر کس مرا نمى شناسد ، خودم را به او مى شناسانم . من ، على بن الحسین بن على بن ابى طالب هستم . من پسر کسى هستم که در رود فرات ، بدون آن که کسى از شما را کشته باشد و خونى ریخته باشد ، سر بُریده شد . من پسر کسى هستم که حریمش هتک شد و نعمتش سلب گردید و مالش به غارت رفت و خانواده اش اسیر شدند . من پسر کسى هستم که او را در میان گرفتند و پس از مدّتى کشتند و این براى افتخار من ، کافى است . 
اى مردم! شما را به خدا سوگند مى دهم ، آیا مى دانید که شما به پدرم نامه نوشتید و به او نیرنگ زدید و از سوى خود با او عهد و پیمان بستید و دست بیعت به او دادید و سپس با او جنگیدید و او را وا نهادید؟ 
نابود باد آنچه براى خود ، پیش فرستاده اید و بدا به رأیتان ! با چه چشمى به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى نگرید ، آن گاه که به شما مى گوید : خاندانم را کُشتید و حرمتم را هتک کردید . پس شما از امّت من نیستید » . 
صداى مردم از هر سو بلند شد و به همدیگر گفتند : هلاک شده اید و نمى دانید 
امام علیه السلام فرمود : «خدا ، رحمت کند کسى را که اندرزم را بپذیرد و سفارشم را در باره خدا ، پیامبر صلى الله علیه و آله و خاندانش حفظ کند ، که پیامبر خدا ، الگویى نیکو براى ماست. 
آنان ، همگى گفتند : اى فرزند پیامبر خدا ! همه ما گوش به فرمان و مطیعیم و عهد تو را پاس مى داریم . نه به آن ، بى رغبتى مى کنیم و نه از آن ، روى مى گردانیم . خدا ، تو را رحمت کند ! هر فرمانى که مى خواهى ، بده . جنگ تو ، جنگ ما و صلح تو ، صلح ماست . ما [حمله مى کنیم و] یزید را دستگیر مى کنیم و از هر که بر تو و ما ستم کرده ، بیزارى مى جوییم . 
امام علیه السلام فرمود : «دور باد ، دور باد! اى خیانتکاران مکّار ! میان شما و هوس هایتان ، فاصله افتاده است . آیا مى خواهید با من همان کنید که پیش تر با پدرم کردید؟! هرگز! به پروردگارِ اَختران ، سوگند که هنوز زخم ، التیام نیافته است . پدرم ـ که درودهاى خدا بر او باد ـ و خانواده اش ، همین دیروز کشته شده اند و هنوز از دست رفتن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و پدرم و پسران پدرم را از یاد نبرده ام و اندوهش میان سینه ام ، و تلخى اش در گلو و حلقم ، و غصّه هایش در تخت سینه ام جارى است و درخواستم این است که نه با ما و نه بر ضدّ ما باشید .
سپس فرمود : 
شگفت نیست ، اگر حسین کشته شد ؛ چرا که پدرش نیز [کشته] شد ؛ 
همو که از حسین ، بهتر و شریف تر بود 
اى کوفیان ! به آنچه بر حسین گذشته ، شادى نکنید 
که این ، جرمش بزرگ تر است . 
کشته اى به کنار رود [فرات] ! جانم فدایش
سزاى کسى که او را به خاک افکنْد ، دوزخ است 

سپس فرمود : «ما در عوضِ هر یک کشته ، به همان کشتگان [شما در میدان جنگ] ، راضى هستیم و دیگر ، پس از این ، هیچ روزى ، نه به سود ما و نه به ضرر ما ، جنگى نخواهیم داشت .



پرسش : خطبه تاریخی و مهم حضرت زینب(سلام الله علیها) در دربار یزید چه بود؟

پاسخ اجمالی:

پاسخ تفصیلی: در مجلس یزید، هنگامى که چشم زینب کبرى(علیها السلام) به سر خونین برادرش امام حسین(علیه السلام) افتاد، با صداى محزونى که دل ها را به وحشت مى انداخت فریاد زد: «یا حُسَیْناهُ! یا حَبیبَ رَسُولِ اللهِ! یَابْنَ مَکَّةَ وَ مِنى، یَابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَیِّدَةَ النِّساءِ، یَابْنَ بِنْتِ الْمُصْطَفى»؛ (اى حسین اى محبوب رسول خدا، اى پسر مکه و منا، اى پسر فاطمه زهرا، بانوى همه زنان جهان، اى پسر دختر (محمد) مصطفى).

راوى این ماجرا نقل مى کند: به خدا سوگند با این نداى زینب(علیها السلام)، تمام کسانى که در مجلس بودند گریستند و در آن حال یزید ساکت بود...!!

یزید دستور داد چوب خیزرانش را آوردند و با آن به لب و دندان امام حسین(علیه السلام) مى زد. ابو برزه اسلمى (که از صحابه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بود و در آن مجلس حضور داشت) خطاب به یزید گفت: اى یزید! آیا با چوبدستى ات به دندان حسین فرزند فاطمه مى زنى؟! من به چشم خود دیدم که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، لب و دندان حسین(علیه السلام) و برادرش حسن(علیه السلام) را مى بوسید و مى فرمود: «أَنْتُما سَیِّدا شَبابِ أهْلِ الْجَنَّةِ، فَقَتَلَ اللهُ قاتِلَکُما وَلَعَنَهُ، وَأَعَدَّلَهُ جَهَنَّمَ َوساءَتْ مَصیراً»؛ (شما دو نفر، سرور جوانان اهل بهشتید، خداوند کشنده شما را بکشد و مورد لعن قرار دهد و براى او جهنم را فراهم ساخته و بد جایگاهى است).

یزید خشمگین شد و دستور داد او را از مجلس بیرون کردند.

یزید که سرمست از باده غرور بود و گمان مى کرد در کربلا پیروز شده، این اشعار را که سند زنده دیگرى بر عدم ایمان او و آل امیه، نسبت به مبانى اسلام بود، با صداى بلند خواند: (1)

«لَیْتَ أَشْیاخی بِبَدْر شَهِدُوا *** جَزِعَ الْخَزْرَجُ مِنْ وَقْعِ الاَْسَلْ

فَأَهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً *** ثُمَّ قالُوا یایَزیدُ لاتَشَلْ

لَسْتُ مِنْ خِنْدَفَ إِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ *** مِنْ بَنی أَحْمَدَ، ما کـانَ فَعَلْ»

(کاش بزرگان من که در جنگ بدر، کشته شده بودند، امروز مى دیدند که قبیله خزرج چگونه از ضربات نیزه به زارى آمده است.

در آن حال، از شادى فریاد مى زدند و مى گفتند: اى یزید! دستت درد نکند!

من از فرزندان «خندف» (2) نیستم، اگر از فرزندان احمد [رسول خدا(صلى الله علیه وآله)] انتقام نگیرم).

اینجا بود که زینب دختر على بن ابى طالب(علیه السلام) برخاست و خطبه اى غرّا خواند و فرمود:

«أَلْحَمْدُللهِِ رَبِّ الْعالَمینَ، وَصَلَّى اللهُ عَلى رَسُولِهِ وَآلِهِ أجْمَعینَ، صَدَقَ اللهُ کَذلِکَ یَقُولُ: ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون. (3)

أَظَنَنْتَ یا یَزِیدُ حَیْثُ أَخَذْتَ عَلَیْنا أَقْطارَ الاَْرْضِ وَآفاقَ السَّماءِ، فَأَصْبَحْنا نُساقُ کَما تسُاقُ الأُسارى أَنَّ بِنا عَلَى اللهِ هَواناً، وَبِکَ عَلَیْهِ کَرامَةً وَأَنَّ ذلِکَ لِعِظَمِ خَطَرِکَ عِنْدَهُ، فَشَمَخْتَ بِأَنْفِکَ، وَنَظَرْتَ فِی عِطْفِکَ جَذْلانَ مَسْرُوراً حِینَ رَأَیْتَ الدُّنْیا لَکَ مُسْتَوْثِقَةٌ وَالاُْمُورَ مُتَّسِقَةٌ وَحِینَ صَفا لَکَ مُلْکُنا وَسُلْطانُنا، فَمَهْلاً مَهْلاً، أَنَسِیتَ قَوْلَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: وَ لاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ خَیْرٌ لاَِّنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ». (4)

(حمد وسپاس مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر فرستاده خدا و بر خاندانش باد. خداوند راست گفت، آنجا که فرمود: «عاقبت آنان که اعمال بد مرتکب شدند، به جایى رسید که آیات خدا را تکذیب کردند وآن را به سخره گرفتند». اى یزید! آیا اکنون که زمین و آسمان را [از جهات گوناگون] بر ما تنگ کردى و ما را همانند اسیران به هر سو کشاندى، مى پندارى ما به نزد خدا خوار شدیم و تو نزد او عزیز و گرامى مى باشى؟ و تصور کردى این نشانه قدر و منزلت تو در نزد خداست؟ از این رو، باد غرور به بینى انداخته و به خود بالیدى و خرم و شادمان شدى از اینکه دیدى دنیا در کمند تو در آمده و امور تو سامان یافته و مُلک و خلافت ما در اختیار تو قرار گرفته؛ پس کمى آهسته تر! آیا سخن خداوند را فراموش کردى که فرمود: «آنها که کافر شدند [و راه طغیان پیش گرفتند] تصوّر نکنند اگر به آنان مهلت مى دهیم، به سودشان است. ما به آنان مهلت مى دهیم تا بر گناهان خود بیفزایند؛ و براى آنها عذاب خوار کننده اى [آماده شده] است».

در ادامه این خطبه کوبنده فرمود:

«أَ مِنَ الْعَدْلِ یَابْنَ الطُّلَقاءِ! تَخْدِیرُکَ حَرائِرَکَ وَ إِمائَکَ، وَ سَوْقُکَ بَناتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّم سَبایا، قَدْ هَتَکْتَ سُتُورَهُنَّ، وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ، تَحْدُو بِهِنَّ الاَْعداءُ مِنْ بَلد اِلى بَلد، یَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ الْمَناهِلِ وَ الْمَناقِلِ، وَ یَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِیبُ وَ الْبَعِیدُ، وَ الدَّنِیُّ وَ الشَّرِیفُ، لَیْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجالِهِنَّ وَلِیُّ، وَ لا مِنْ حُماتِهِنَّ حَمِیٌّ، وَ کَیْفَ یُرْتَجى مُراقَبَةُ مَنْ لَفَظَ فُوهُ أَکْبادَ الاَْزْکِیاءِ، وَ نَبَتَ لَحْمُهُ مِنْ دِماءِ الشُّهَداءِ، وَ کَیْفَ یَسْتَبْطِأُ فِی بُغْضِنا أَهْلَ الْبَیْتِ مَنْ نَظَرَ إِلَیْنا بِالشَّنَفِ وَ الشَّنَآنِ وَ الاِْحَنِ وَ الاَْضْغانِ، ثُمَّ تَقُولُ غَیْرَ مُتَّأَثِّم وَ لا مُسْتَعْظِم:

لاََهَلُّوا و اسْتَهَلُّوا فَرَحاً *** ثُمَّ قالُوا یا یَزیدُ لا تَشَلْ

مُنْتَحِیاً عَلى ثَنایا أَبِی عَبْدِاللهِ سَیِّدِ شَبابِ أَهْلِ الجَنَّةِ، تَنْکُتُها بِمِخْصَرَتِکَ، وَ کَیْفَ لا تَقُولُ ذلِکَ وَ قَدْ نَکَأْتَ الْقَرْحَةَ، وَ اسْتَأْصَلْتَ الشَّأْفَةَ بِإِراقَتِکَ دِماءَ ذُرّیَةِ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، وَ نُجُومِ الاَْرْضِ مِنْ آلِ عَبْدِالمُطَّلِبِ، وَ تَهْتِفُ بِأَشْیاخِکَ، زَعَمْتَ أَنَّکَ تُنادِیهِمْ، فَلَتَرِدَنَّ وَ شِیکاً مَوْرِدَهُمْ وَ لَتَوَدَّنَّ أَنَّکَ شَلَلْتَ وَ بَکِمْتَ، وَ لَمْ تَکُنْ قُلْتَ ما قُلْتَ وَ فَعَلْتَ ما فَعَلْتَ».

(اى پسر کفّار آزاد شده! (5) آیا این از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را پشت پرده ها بنشانى، ولى دختران رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را اسیر کرده و به این سو و آن سو بکشانى و در حالى که پرده حرمت آنان را دریده و چهره هاى آنان را در معرض دید مردم قرار داده اى، آنها را توسط دشمنان در شهرهاى مختلف بگردانى، تا مردم هر کوى و برزن به تماشاى آنان بنشینند و افراد دور و نزدیک و پست و شریف به چهره هایشان چشم بدوزند، با آنکه همراه آنان مردان و حمایت گرانشان نبودند؛ [ولى چه سود از این سخنان، زیرا] چگونه مى توان به حمایت و مراقبت آن کس امید داشت که [مادرش] جگر پاکان را به دهان گرفته [اشاره به داستان هند جگرخوار مادر بزرگ یزید است] و گوشتش از خون شهیدان روییده؟! و چگونه در دشمنى ما اهل بیت شتاب نکند آن کس که به ما با غرور و با نفرت، خشمگینانه و کینه توزانه نگاه مى کند و آنگاه ـ بى آنکه احساس گناه کند و ظلم و ستم خود را بزرگ بشمارد ـ [و مغرورانه] مى گوید:

«اى کاش اجداد من بودند و این صحنه ها را مى دیدند و از شادى و سرور فریاد مى زدند و مى گفتند: اى یزید! دست مریزاد».

این جمله را در حالى مى گویى که بر لب و دندان ابا عبدالله(علیه السلام) سید جوانان اهل بهشت مى زنى!

آرى، چرا چنین سخن نگویى، در حالى که با ریختن خون فرزندان رسول خدا و ستارگان زمین از خاندان عبدالمطلب، زخم دل ما را گشودى و ریشه خاندان ما را مورد تهدید قرار دادى، تو پدرانت را صدا مى زنى و خیال مى کنى آنها صدایت را مى شنوند؟! [عجله نکن!] به زودى به آنها ملحق خواهى شد؛ آن روز آرزو مى کنى که کاش دستت شل بود و زبانت لال و این سخنان را نمى گفتى و این کارها را انجام نمى دادى). سپس افزود:

«أَللّهُمَّ خُذْ بِحَقِّنا، وَ انْتَقِمْ مِنْ ظالِمِنا، وَ أَحْلِلْ غَضَبَکَ بِمَنْ سَفَکَ دِماءَنا، وَ قَتَلَ حُماتَنا، فَوَاللهِ ما فَرَیْتَ إِلاّ جِلْدَکَ، وَلا حَزَزْتَ إِلاّ لَحْمَکَ، وَ لَتَرِدَنَّ عَلى رَسُولِ اللهِ بِما تَحَمَّلْتَ مِنْ سَفْکِ دِماءِ ذُرِّیَّتِهِ، وَ انْتَهَکْتَ مِنْ حُرْمَتِهِ فِی عَتْرَتِهِ وَ لُحْمَتِهِ، حَیْثُ یَجْمَعُ اللهُ شَمْلَهُمْ، وَ یَلُمُّ شَعْثَهُمْ، وَ یَأْخُذُ بِحَقِّهِمْ وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ. (6) وَ حَسْبُکَ بِاللهِ حاکِماً، وَ بِمُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ خَصِیماً، وَ بِجَبْرَئِیلَ ظَهِیراً، وَ سَیَعْلَمُ مَنْ سَوّى لَکَ وَ مَکَّنَکَ مِنْ رِقابِ المُسْلِمِینَ، بِئْسَ لِلظّالِمِینَ بَدَلاً، وَ أَیُّکُمْ شَرٌّ مَکاناً، وَ أَضْعَفُ جُنْداً».

(خدایا! حقّ ما را بستان و از ستمگرانِ بر ما، انتقام بگیر و خشمت را بر آن کس که خون ما را بر زمین ریخت و حامیان ما را کشت فرو فرست.

[اى یزید] به خدا سوگند [با این جنایت] جز پوست خود را ندریدى و جز گوشت خود را نبریدى و در حقیقت خود را نابود کردى؛ به یقین با حمل بارى که ـ از ریختن خون فرزندان رسول خدا و هتک حرمت آن حضرت در ارتباط با خاندان و جگر گوشه هایش ـ بر دوش دارى، بر رسول خدا وارد خواهى شد؛ در آن جا خداوند آنان را گرد خواهد آورد و پریشانى آنها را بر طرف خواهد ساخت و داد آنها را بستاند [آرى] «گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند، بلکه زندگان جاویدند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند». همین بس که در دادگاهى حاضر شوى که داورش خداست و رسول خدا معارض تو و جبرئیل گواه و پشتیبان او.

به زودى آن کس که حکومت را براى تو هموار ساخت و تو را بر گرده مسلمین سوار کرد، خواهد دانست که چه کیفر بدى نصیب ظالمان خواهد شد و خواهد فهمید که جایگاه چه کسى بد است و لشکر چه کسى ضعیف تر و ناتوان تر است).

آنگاه زینب کبرى(علیها السلام) با این فراز از سخنان کوبنده اش، خطبه را به پایان برد:

«وَ لَئِنْ جَرَّتْ عَلَیَّ الدَّواهِی مُخاطَبَتَکَ، إِنِّی لاََسْتَصْغِرُ قَدْرَکَ، وَ أَسْتَعْظِمُ تَقْرِیعَکَ، وَ أَسْتَکْثِرُ تَوْبِیخَکَ، لکِنَّ العُیُونَ عَبْرى، وَ الصُّدُورَ حَرّى، أَلا فَالْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ لِقَتْلِ حِزْبِ اللهِ النُّجَباءِ بِحِزْبِ الشَّیْطانِ الطُّلَقاءِ، فَهذِهِ الاَْیْدِی تَنْطِفُ مِنْ دِمائِنا، وَ الأَفْواهُ تَتَحَلَّبُ مِنْ لُحُومِنا، وَ تِلْکَ الجُثَثُ الطَّواهِرُ الزَّواکِی تَنْتابُها العَواسِلُ، وَ تُعَفِّرُها اُمَّهاتُ الْفَراعِلِ.

وَ لَئِنِ اتَّخَذْتَنا مَغْنَماً لَتَجِدَ بِنا وَ شِیکاً مَغْرَماً حِیْنَ لا تَجِدُ إلاّ ما قَدَّمَتْ یَداکَ، وَ ما رَبُّکَ بِظَلاَّم لِلْعَبِیدِ، وَ إِلَى اللهِ الْمُشْتَکى، وَ عَلَیْهِ الْمُعَوَّلُ، فَکِدْ کَیْدَکَ، وَ اسْعَ سَعْیَکَ، وَ ناصِبْ جُهْدَکَ، فَوَاللهِ لا تَمْحُو ذِکْرَنا، وَ لا تُمِیتُ وَحْیَنا، وَ لا تُدْرِکُ أَمَدَنا، وَ لا تَرْحَضُ عَنْکَ عارَها، وَ هَلْ رَأیُکَ إِلاّ فَنَدٌ، وَ أَیّامُکَ إِلاّ عَدَدٌ، وَ جَمْعُکَ إِلاّ بَدَدٌ؟ یَوْمَ یُنادِی الْمُنادِی: أَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الظّالِمِینَ.

وَ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، أَلَّذِی خَتَمَ لاَِوَّلِنا بِالسَّعادَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ، وَ لاِخِرِنا بِالشَّهادَةِ وَ الرَّحْمَةِ. وَ نَسْأَلُ اللهَ أَنْ یُکْمِلَ لَهُمُ الثَّوابَ، وَ یُوجِبَ لَهُمُ الْمَزیدَ، وَ یُحْسِنَ عَلَیْنَا الْخِلافَةَ، إِنَّهُ رَحیمٌ وَدُودٌ، وَ حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ».

(اگر مصیبت هاى بزرگ روزگار، کارم را به اینجا کشانده که با تو سخن بگویم، ولى [بدان] من به یقین، ارزش تو را کوچک و ناچیز، و سرزنش تو را بزرگ مى شمارم و فراوان تو را توبیخ مى کنم، ولى چه کنم که دیده ها گریان و سینه ها سوزان است.

جاى شگفتى بسیار است که گروهى الهى و برگزیده، به دست حزب شیطان و بردگانِ آزاد شده، کشته شوند و خون هاى ما از این پنجه ها[ى ناپاک] بچکد و پاره هاى گوشت ما از دهان [ناپاک] شما بیرون بیفتد و شما گرگ هاى وحشى پیوسته به سراغ آن بدن هاى پاک و پاکیزه آئید و بچه کفتارها آن ها را به خاک بمالند؟

اگر امروز [پیروزى بر] ما را غنیمتى براى خود مى دانى، به زودى آن را غرامت [و مایه زیان] خود خواهى یافت، در آن روز که جز محصول کرده خویش را نخواهى یافت. و هرگز پروردگار، به بندگانش ستم نخواهد کرد. من فقط به خدا شکوه مى کنم و تنها بر او اعتماد مى نمایم.

[اى یزید] هر چه نیرنگ دارى به کار بند و نهایت تلاشت را بکن و هر کوششى که دارى به کار گیر؛ امّا به خدا سوگند [با همه این تلاش ها] یاد ما را [از خاطره ها] محو نخواهى کرد و [چراغ] وحى ما را خاموش نتوانى نمود و به موقعیت و جایگاه ما آسیب نخواهى رساند. هرگز لکّه ننگ این کار، از تو پاک نخواهد شد. رأى و نظرت سست و زمان دولت تو اندک است و جمعیت تو به پراکندگى خواهد انجامید در آن روز که منادى ندا دهد: «لعنت خدا بر ظالمان باد».

حمد و ستایش ویژه خداوندى است که پروردگار جهانیان است، همانکه آغاز کار ما را به سعادت و مغفرت و پایان کار ما را به شهادت و رحمت رقم زد. از خداوند براى آن شهیدان پاداش کامل و افزودن بر پاداش ها، مى طلبم و [از او مى خواهم که] ما را جانشین نیک آنها قرار دهد؛ او مهربان و دوستدار است و خداوند ما را کافى است و او بهترین حامى ماست). (7)

این خطبه غرّا، یکى از فصیح ترین و کوبنده ترین خطبه هاى تاریخ اسلام است؛ گویى تمام آن از روح بلند على بن ابى طالب(علیه السلام) و شجاعت بى نظیرش تراوش کرده و بر زبان دخترش زینب کبرى(علیها السلام) جارى شده که با همان زبان و همان منطق پدر سخن مى گوید.

آنچه در اینجا مى توان فهرستوار به آن اشاره کرد این است که این خطبه از هفت بخش مختلف که هفت هدف مهم را دنبال مى کند، تشکیل یافته است:

1. نخست این بانوى شجاع اسلام با چند جمله کوبنده، غرور یزید را در هم مى شکند و با آیه اى از قرآن، موضعش را در پیشگاه خدا روشن مى سازد و مى گوید: هرگز بهره ورى از حکومت و کاخ و ثروت را دلیل بر امتیاز الهى نگیر، تو از مصادیق کسانى هستى که خداوند آنها را به حال خود واگذارده، تا پشت آنها از بار گناه سنگین شود، سپس آنها را از همه چیز ساقط کرده و به دوزخ مى فرستد!

2. در بخش دوم، رفتار پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را با اجداد یزید در فتح مکه که همه را مشمول عفو قرار داد با عمل زشت یزید که فرزند پیغمبر خدا(صلى الله علیه وآله) را کشته و سرهاى بریده و خاندان اسیر آنها را شهر به شهر مى گردانْد، مقایسه کرده و مهر باطل بر پیشانى یزید مى زند.

3. در بخش سوم، جمله هاى کفرآمیز یزید را یادآورى مى کند و تأکید بر عدم ایمان او مى نماید، و اینکه به زودى به سرنوشت اشیاخ و اجدادش گرفتار شده و به جهنم واصل مى شود.

4. سپس تأکید بر مقام والاى شهیدان مخصوصاً شهداى خاندان پیغمبر(صلى الله علیه وآله) در کربلا مى کند و افتخار به وجود آنها را امتیاز بزرگ این خاندان مى شمرد.

5. آنگاه به حضور یزید در محکمه عدل الهى در قیامت اشاره مى کند، در آن دادگاهى که قاضى آن خداست و خصم او پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و شاهدانش فرشتگان خدا هستند و پایان چنین دادگاهى روشن است.

6. سپس به تحقیر فوق العاده یزید مى پردازد تا آن حد که مى فرماید: اگر روزگار به من ستم کرد و مرا به صورت زنى اسیر پاى تخت تو آورد، تصور نکنى من براى تو ارزشى قائلم، من تو را در حدى نمى دانم که مخاطب سخنانم باشى و اگر با تو سخن مى گویم، از باب ناچارى است.

7. در آخرین بخش از سخنان خود، خداوند را بر نعمت هاى بیکرانش بر خاندان نبوت سپاس مى گوید که با رحمت و سعادت آغاز شد و با شهادت و کرامت پایان یافت. (8)

        پی نوشت:

        (1). بیت دوم این ابیات از «عبدالله بن زَبْعَرِى» از دشمنان سرسخت رسول خداست، وى اشعارى را پس از جنگ احد و کشته شدن یاران رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سرود و در آن آرزو کرد که کاش کشتگان ما در جنگ بدر امروز بودند و مى دیدند که قبیله خزرج (از قبایل مسلمان مدینه) چگونه زارى مى کردند. یزید از این بیت استفاده کرد و بقیه را خود سروده است.

(2). خندف از جدّه هاى اعلاى قریش و از جمله یزید محسوب مى شود. (ر.ک: تاریخ طبرى، ج 1، ص 24 ـ 25).

(3). سوره روم، آیه 10.

(4). سوره آل عمران، آیه 178.

(5). اشاره است به ماجراى فتح مکه که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، ابوسفیان و معاویه و دیگر سران قریش و معاندان را بخشید و فرمود: «إذْهَبُوا فَأَنتُمُ الطُّلَقاءُ»؛ (بروید! شما آزادید). (رجوع کنید به: بحارالانوار، ج 21، ص 106 و تاریخ طبرى، ج 2، ص 337).

(6). سوره آل عمران، آیه 169.

(7). مقتل الحسین مقرّم، ص 357 - 359؛ بحارالانوار، ج 45، ص 132 ـ 135 و احتجاج، ج 2، ص 122 ـ 130 (با مقدارى تفاوت).

(8). گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ‏ها، انگیزه‏ ها، رویدادها، پیامدها، سعید داودی و مهدی رستم نژاد،(زیر نظر آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى)، امام على بن ابى طالب علیه السلام‏، قم‏، 1388 ه. ش‏، ص 596.

 

 

 

خطبه حضرت زینب کبری سلام الله علیها ، در کوفه

بشیر بن خزیم اسدی گوید :

زینب دختر علی را در آن روز دیدم، به خدا سوگند زن با حیایی را تا آن روز سخنورتر از او ندیدم؛

گویا که کلمات را با زبان گویای امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام جاری می نمود،

حضرت زینب سلام الله علیها به مردم اشاره کرد که ساکت شوید.

ناگهان نفس ها در سینه ها حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد.

 

آنگاه فرمود :

ستایش از آن خداست و درود بر پدرم محمد و خاندان پاک و نیکوکارش.

اما بعد :

ای مردم کوفه ، ای مردمان حیله گر و خیانت کار !!

گریه می کنید ؟؟

اشک چشمانتان خشک نشود و ناله هایتان آرام نگیرد.

همانا که کار شما مانند آن زنی است که رشته ی خود را پس از محکم یافتن، یکی یکی از هم

می گسست ، شما نیز سوگندهای خود را در میان خویش، وسیله ی فریب و تقلب ساخته اید.

آیا در میان شما جز وقاحت و رسوایی ، سینه های آکنده از کینه ، دو رویی و تملق، همچون زبان

پردازی کنیزکان و ذلت و حقارت در برابر دشمنان چیز دیگری نیز یافت می شود ؟

یا همچون سبزه هایی هستید که ریشه در فضولات حیوانی داشته یا همچون جنازه ی دفن شده

ای که روی قبرش را با نقره تزیین نموده باشند ؟

چه بد توشه ای برای آخرت فرستاده اید؛ توشه ای که همان خشم و سخط خدا است و در عذاب

جاویدان خواهید بود.

گریه می کنید ؟ زار می زنید ؟

آری به خدا سوگند که باید گریه کنید، پس بسیار بگریید و کمتر بخندید.

چرا که دامان خود را به ننگ و عار جنایتی آلوده اید که ننگ و پلیدی آن را از دامان خود تا ابد نتوانید

شست.

و چگونه می توانید ننگ حاصل از کشتن فرزند رسول خدا (ص) ، خاتم پیامبران، معدن رسالت، و

سرور جوانان اهل بهشت را از دامان خود بزدایید ؟

کسی که پناه مومنان شما، فریادرس در بلایای شما، مشعل فروزان استدلال شما بر حق و

حقیقت و یاور شما در هنگام قحطی و خشکسالی بود.

چه بار سنگین و بدی بر دوش خود نهادید ، پس رحمت خدایی از شما دور و دورتر باد. که تلاشتان

بیهوده، دستانتان بریده، معامله تان قرین زیان گردیده است، خود را به خشم خدا گرفتار نموده و

بدین ترتیب خواری و درماندگی بر شما لازم آمده است.

وای بر شما ای مردم کوفه !

آیا می دانید چه جگری از رسول خدا دریده اید ؟

چه زنان و دختران با عفت و وقاری را از خاندان او به کوچه و بازار کشانده اید ؟!

چه خونی از آن حضرت بر زمین ریخته اید؟!

و چه حرمتی از او شکسته اید؟!

شما این جنایت فجیع را بی پرده و آشکار به انجام رسانید؛ جنایتی که سر آغاز جنایات دیگری در

تاریخ گشته، سیاه ، تاریک و جبران ناپذیر بوده ، تمام سطح زمین و وسعت آسمان را پر کرده

است.

آیا از اینکه آسمان خون باریده تعجب می کنید؟ در حالی که عذاب آخرت در مقایسه با این امر،

بسیار شدیدتر و خوار کننده تر است و در آن روز کسی به یاری شما نخواهد آمد.

پس مهلت هایی که خدای متعال به شما می دهد موجب خوشی شما نگردد، چرا که خدا در

عذاب کردن بندگان خود شتاب نمی کند، چون ترسی از پایمال شدن خون و ازدست رفتن زمان

انتقام ندارد و همانا که خدای شما همیشه در کمین است.

حذیم می‌گوید:

من، مردم کوفه را دیدم که از استماع این سخنان حیران و سرگردان شده، می‌گریند و دست‌های

خود را به دندان می‌گزند. ملتفت پیرمردی شدم که در کنارم بود. دیدم اشکِ چشمش جاری گشته

و محاسنِ او را تر کرده است، دست‌هایش را به سوی آسمان بالا برده و می‌گوید:

پیران شما بهترین پیران، زنان شما بهترین زنان، جوانان شما بهترین جوانان، نسلتان بهترین و

کریم‌ترین نسل‌ها و فضیلتتان بهترین فضایل است.

پس این شعر را خواند:

پیرانتان بهترین پیرانند و نسلتان بهترین نسل‌ها و هیچ‌گاه خوار و هلاک نمی‌شوند.

 

منبع:کتاب زینب کبری (س) عقیله‌بنی‌هاشم

 

 

سخنان امام باقر (ع) در مجلس یزید

طبق آنچه که تاریخ ‌نویسان و راویان حدیث نقل کرده اند:

امام محمّد باقر علیه السلام ، در صحنه کربلا حضور داشت و برخى سنّ آن حضرت را در آن هنگام چهار ساله  و عدّه اى هم دو سال  گفته اند

و هنگامى که حضرت به همراه دیگر اسیران کربلاء وارد مجلس یزید ملعون شد؛ و پرخاشگرى هایى را از یزید در مقابل پدرش امام سجّاد علیه السلام مشاهده کرد.

 

و چون امام سجّاد، زین العابدین علیه السلام در مقابل سخنان زشت و ناپسند یزید ساکت نبود و جواب مى داد، یزید با اطرافیان خود مشورت کرد و آها پیشنهاد قتل حضرت را دادند.

به همین جهت حضرت باقرالعلوم علیه السلام در همان سنین کودکى ، پس از مشاهده چنین صحنه اى لب به سخن گشود و خطاب به یزید کرد و فرمود:

اى یزید! پیشنهاد و نظریه اطرافیان تو بر خلاف نظریّه اطرافیان فرعون مى باشد، چون که آن ها در مقابل حرکت و سخن حضرت موسى و هارون علیهماالسلام ، گفتند:

اى فرعون ! دانشمندان و جادوگران را جمع کن تا موسى و هارون را محکوم نمایند.

ولیکن اطرافیان تو پیشنهاد قتل و کشتار ما را مى دهند.

یزید ضمن تعجّب از سخنورى و استدلال این کودک خردسال ، سؤ ال کرد: علّت و سبب این دو نظریّه مخالف در چیست ؟!

حضرت باقرالعلوم علیه السلام با کمال شهامت فرمود: آن ها رشید و هوشیار بودند؛ ولى این ها بى فکر و عقب افتاده اند.

و سپس افزود: پیامبران و فرزندانشان را کسى نمى کشد، مگر آن که زنازاده باشد.

پس از آن یزید سرافکنده شد و ساکت ماند؛ و دیگر هیچ عکس العملى از خود نشان نداد.



نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد